پرش به محتوا
مارس 13, 2012

سه گانه :‌دلتنگی در قربستان خاطرات.

آخه چی می خوای بگم. بگم دلم تنگت نشده؟ می خوای دروغ بگم. خوب نمی شه که. بی اختیار گوشیمو بر می دارم. زنگ می زنم . شمارت خاموشه . یادم میافته که رفتی. گوشی رو پرت میکنم. یاد دوستایی میافتم که خودم چند وقت پیش همشون رو ول کردم و اومدم. الان می بینم اون ور داستان بودن بدتره.

چی می خواستی بگم؟ زنگ زدی گفتی دارم میرم . شاید دیگه بر نگردم. خوب اینو من کجای دلم بزارم؟ لعنتی آخه داشتم عادت میکردم. حالا دیگه اون شایدش برا چیه؟ برای اینکه هی زنگ بزنم و ببینیم که برگشتی یا نه؟ برای اینکه شماره ات رو پاک نکنم؟

بعدش چی میشه؟‌ تو هم میشه یه صفحه توی فیسبوک ما؟ مثل هزار صفحه ای که هستن برای این که باشن و هی بهت یاد آوری کنن که اینا یه زمانی توی زندگیت بودن؟ دلم میگیره از این فیسبوک که برام مثل قبرستون میمونه. فقط به همون دلیلی میرم فیسبوک که قبرستون میرم. که با یادِ خاطرات اون تو،‌دلمو سبک کنم.

برو خدایت به نگهدار. حداقل می دونم اون جا راحتتری.

مارس 4, 2012

میزان رای ملت است.

کلا یه نکته ای که من باید بهش اشاره کنم اینه که این که در شرایط عادی تعداد رای دهنده ها کم باشه این رو نشون میده که کسانی که سر کار هستند و کلا کاندیدا ها یه حداقل هایی رو دارن که ملت نیازی نمی بینن که بهشون رای بدن یعنی کسی که رای نمی ده میگه 2 طرف به اندازه کافی خوب هستند و برای من فرقی نمی کنه که کدوم بیاد. شرکت مردم در انتخابات یعنی اونها از وضع موجود راضی نیستند. و می خواهند کسی بیاید که بهتر کند اوضاع رو.و گرنه من نوعی اگر دولت در هر شرایطی به نیاز های من پاسخ گو باشه برای چی باید برم رای بدم؟

 

مارس 3, 2012

تحلیل های سیاسی

تحلیل های سیاسی

حالا که انتخابات برگذار شد. باید یکم در موردش حرف زد.

اولا در مورد خاتمی. خیلی ها از این که رفت رای داد ناراحت شدند. ولی به نظر من باید قبل از این حر چیزی باید به توضیحات اون گوش داد. خاتمی تاکنون نشان داده که برای مردم ارزش قائل هست. شاید طرز تفکرش با ما فرق داشته باشه ولی قطعا خودشو ملزم می دونه که به سوالات طرفداراش پاسخ بده . حتی اگه قانع هم نشدیم که همین که اون خودشو ملزم میدونه که به ملت هم جواب پس بده اون رو از بقیه سیاستمدارای ما متمایز میکنه. هر کی هم می خواد خاتمی رو زمین بزنه و بگه که به حرفش گوش ندین. آزاده. ولی خواهشا یه گزینه جایگزین هم معرفی کنین . بد نیست.

دوما این که گویا نقشه احمدی نژاد برای گرفتن مجلس شکست خورد. ولی نکته ی جالبی که در لیستی که الان در تهران صدر نشین هست. یک گروهی از افراد هستند که زمانی طرفدار احمدی نژاد بودن و بعد مخالف او شدند. بعید نیست این مخالفت آنها با احمدینژاد قلابی باشه و اونا بعد مدتی در مجلس بودن ناگهان طرفدار احمدینژاد شوند.

سوم اینکه این تحریم یک فایده داشت. اون اینکه فهمیدیم تعداد رای ها مستقل از رای دهنده هاست. و اگه برای کسی شکی وجود داشت بر طرف شد. و کلا فاتحه رای دادن برای قشر بزرگی از مملکت خوانده شد. البته یه احتمالی هم داره که ما الان کلا 2-3 نفر بودیم و هیچ تاثیری هم نداشتیم تو انتخابات . کلا هم همه چی تاحالا توهم بوده.

چهارم اینکه تحلیل اسکات لوکاس چند روز قبل انتخابات درست ازآب در اومد.  درست از آب در اومدن این تحلیل نشون میده دلیل خونه نشینی احمدی نژاد رو اون می خواست وزارت اطلاعات رو تو دست بگیره که بتونه تقلب کنه که نتونست.

فوریه 24, 2012

مقطع حساس

لامصب از اون مقطع حساس کنونیت در بیا دیگه.. یبارم اجازه بده ایراداتو بگیمو ازت جواب بخوایم.. سی و چند سال گذشت

فوریه 24, 2012

من همیشه خوبم..

میگفت من همیشه خوبم. هر وقت می پرسیدی ازش خوبی، جواب دیگه ای نداشت.. میگفت من همیشه خوبم.

شنگول بودم من همیشه. یعنی اون قده دری ور میگفتم و اینا.. مهم هم نبود که اوضاع چی باشی. احساس وظیفه میکردم. یکی از دوستام چند سال بعدش گفت :‌ما همیشه فکر میکردیم تو مست میای دانشگاه.

این اواخر یک بار که دیدمش گفتم :‌باز هم همیشه خوبی؟ می دونستم نمیتونه خوب باشه. اتفاقای بدی افتاده بود. و گفت :‌وقتی درد از یه حدی بگذره.همیشه خوبی..

فوریه 22, 2012

این داستان عنوان ندارد.

اومد. رفت. دیگه پیشم نموند. بدون هیچ سوالی ، بدون هیچ جوابی. مثل رگبار بهاری بود که دووم نداره. مثل سایه ی ابری توی گرمای وحشتناک تابستون که میادو خنکت میکنه و میره..مثلٍ .. مثل… اصلن می دونی چیه.. مثل هیچ چیز دیگه.. مثل خودش.. اون گرما رو تو این سرما دوست داشتم. همین. اون حس زنده بودنشو تو این جایی که همه مثل خرس تو خواب زمستونی رفتن رو دوست داشتم.

فوریه 15, 2012

خجالت

راستشو بخوای این روزا سرم خیلی شلوغه. کارای تزم مونده. دارم سعیمو میکنم به موقع کارها رو تموم کنم. روز ولنتاینم که شد. بیشتر داشتم دنبال تیکه های بامزه میگشتم و این حرفا. اصلا حواسم به این دیگه نبود که یک 25 بهمنی هست و یه مردمی هستند که ما هنوزم دوسشون داریم.حواسم به این بود که دیت دارم یا نه.با این که دیگه توی این مملکت نیستیم. بازم باید دلمون به حالش بسوزه. یادم رفته بود که تا همین چند وقت پیش آرزو داشتم بتونم یه روز مملکتم رو بهتر کنم. که تا همین دو سه روز پیش،وقتی بیکار میشدم به این فکر میکنم که اگه من رییس جمهور میشدم چه جوری مملکتم رو درست میکردم. که دنبال ایراد کار نبودم دنبال راه حل بودم. که منتظر بودم اگه این وضع عوض شد. اگه اوضاع آماده درست شدن بود. بتونم یه گوشه ای از کارو بگیرم.

از همه اونایی که رفتن و کتک خوردن خجالت میکشم که حَرَجی بهم نیست اگه تو راهپیمایی شرکت نمیکنم ، ولی این که دیگه حتی پیگیرش هم نباشم رو براش عذری ندارم.

گفتی که یک دیار، هرگز به ظلم و جور ، نمی ماند…

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.